تبليغاتX
تک پر

تک پر

شعر

ندا

ندا شاید آغاز شاید هم پایان ، نمی دانم

ولی این را میدونم که سهم من نیست

پس باید عاقلانه بنگرم تا عاقلانه فکر کنم

اون سهم من نبود ولی عاشق من بود

پس به او نمیرسم ولی این حق را محترم میشمارم

که به او فکر کنم

پس باز هم می گویم ندا

ندا

ندا

ندا

ن

د

ا

آغاز یا پایان

من نمیدانم


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 14:54  توسط nininemo  | 

تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

او بنده یار و یار در بند                          

از یکدیگر به بوی خرسند

هر شب ز فراق بیت خوانان

پنهان رفتی به کوی جانان

در بوسه زدی و بازگشتی

بازآمدنش دراز گشتی

رفتنش به از شمال بودی

باز آمدنش به سال بودی

در وقت شدن هزار برداشت

چون آمد خار در گذر داشت

می‌رفت چنانکه آب در چاه

می‌آمد صد گریوه بر راه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 17:1  توسط nininemo  | 

برداشت آزاد

هر کی هر چی دوست داره درموردش فکر کنه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:49  توسط nininemo  | 

گلایه

خودم مقصرم یا دیگری را نمی دونم

ولی میدونم تنها جایی که می تونم بدون ترس حرفم را بزنم فعلاً

همین جاست .

براستی چرا همیشه باید از حرف زدن ترسید .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:42  توسط nininemo  | 

لطف دوستان



. . . ¶¶ . . ¶¶¶ ..¶¶¶
. . . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶
. . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶
. . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶
. . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶
. . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶
. . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶
.¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶
.¶¶¶¶¶ . . . . . ¶¶.´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
.¶¶¶¶¶¶¶. . . .¶¶. ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. ¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. .¶¶¶¶¶¶¶ . ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. . .¶¶¶¶¶¶. ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶
. . . .¶¶¶¶¶¶¶. . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶
. . . . . . . .¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . . ¶¶. . ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . .¶¶. . .´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´´´¶¶¶¶

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:35  توسط nininemo  | 

بچه ها ایران ما

بچه ها این نقشه ی جغرافیاست

بچه ها این قسمت اسمش اسیاست

شکل یک گربه در اینجا اشناست

چشم این گربه به دنبال شماست

بچه ها این گربه ایران ماست

بچه ها این سرزمین نازنین

دشمن بسیار دارد در کمین

داغ دارد هم به دل هم بر جوبن

بوده نامش از قدیم ایران زمین

یاد گار قوم پاک اریاست

بچه ها از هر گروه هر نژاد

دست اندر دست هم باید نهاد

فارق از هر زنده بادو مرده باد

سر به راه مملکت باید نهاد

مام میهن عاشق این صلح و صفاست

بچه ها این پرچم خیلی قشنگ

پرچم سبزو سفیدو سرخ رنگ

هم نشان از صلح دارد هم ز جنگ

خار چشم دشمنان چشم تنگ

افتخار ما به ان بی انتهاست

بچه ها این خانه ی اژدادی است

 گشته ویران تشنه ابادیست

خسته از شلاق استبدادی است

 مرحم دردش کمی ازادی است

بچه ها این کار فردای شماست
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 13:40  توسط nininemo  | 

سکوت

سکوت سرشار از

               سخنان ناگفته است!

                              از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده

               در این سکوت حقیقت ما نهفته است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 13:30  توسط nininemo  | 

مادر .... ماه رمضون ....

پشت یک مادشین نوشته بود

سر سجاده ات مادر مرا امشب دعایم کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 13:24  توسط nininemo  | 

رفتن

ما میرویم چون دلمان جای دیگر است ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 12:38  توسط nininemo  | 

سلام آخر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 19:10  توسط nininemo  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 19:9  توسط nininemo  | 

می اندیشم

 

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟!

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی می شنوی،روی تو را

کاشکی می دیدم...

شانه بالا زدنت را

بی قید...

و تکان دادن دستت که،

مهم نیست زیاد...

و تکان دادن سر را که،

عجیب!عاقبت مرد؟!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 19:6  توسط nininemo  | 

ایران

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 19:14  توسط nininemo  | 


خوشا شیراز و وضع بی​مثالشز رکن آباد ما صد لوحش اللهمیان جعفرآباد و مصلابه شیراز آی و فیض روح قدسیکه نام قند مصری برد آن جاصبا زان لولی شنگول سرمستگر آن شیرین پسر خونم بریزدمکن از خواب بیدارم خدا راچرا حافظ چو می​ترسیدی از هجر

 

خداوندا نگه دار از زوالشکه عمر خضر می​بخشد زلالشعبیرآمیز می​آید شمالشبجوی از مردم صاحب کمالشکه شیرینان ندادند انفعالشچه داری آگهی چون است حالشدلا چون شیر مادر کن حلالشکه دارم خلوتی خوش با خیالشنکردی شکر ایام وصالش

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 19:12  توسط nininemo  | 

شیرین من ...

شيرين من تلخي نكن با عاشق
تموم مي‌شن گم مي‌شن اين دقايق
دنياي ما مال من و تو اين نيست
رو كوه ديگه فرهاد كوه كني نيست

يه روزي مياد كه نمي‌دونيم چي هستيم
يار كي بوديم و عشق كي بوديم و چي هستيم
شيرين شيرينم واسه تو شدم يه فرهاد
شيرين شيرينم نده زندگيم رو بر باد

نده زندگيم رو بر باد، نده زندگيم رو بر باد

من نميگم فرهاد كوه كنم من
تيشه به كوهها كه نمي‌زنم من
فرهاد عاشقم قلم تيشمه
از تو نوشتن همه انديشمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:45  توسط nininemo  | 

نسیم صبا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:42  توسط nininemo  | 

خانه...

 به نام دوست که هر چه دارم از اوست*

خانه دوست

نشانی ؟ (خانه دوست کجاست؟)

در فلق بودم که پرسید سوار ؛آسمان مکثی کرد .

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: نرسیده به درخت ؛ کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است ودر آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است .

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ؛ سر به در می آرد ؛ پس به سمت گل تنهایی می پیچی ؛ دو قدم مانده به گل ؛پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و تورا ترسی شفاف فرا می گیرد .

در صمیمیت سیال فضا ؛خش خش می شنوی :

کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا ؛جوجه بردارد از لانه نور واز می پرسی .

(خانه دوست کجاست).

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 17:49  توسط nininemo  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 17:47  توسط nininemo  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 17:43  توسط nininemo  | 

اشک شمع

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 18:6  توسط nininemo  |